![]()
|
ضحی شیرین زبونم.کلی شعرای قشنگ یاد گرفتی.سال دیگه باید بری آمادگی.چقدر زود گذشت امسال.باورم نمیشه مهد رو تموم کرده باشی.جمعه اگه بارون نیاد اسپرت دی دارین.منم میام که ازت فیلم بگیرم هر چند میدونم که میای به من میچسبی و تو مسابقه نمیری.طاها رو هم خیلی دوست داری و با هم بازی میکنید.براش ادا درمیاری و طاها کلی میخنده.امروز بهت گفتم بیا با طاها صحبت کن بهش بگو غذا بخوره تا بزرگ بشه.اما نمیدونم تو از کجا عصبانی بودی که اومدی و با عصبانیت گفتی :طاها غذا نخور،بزرگ نشی.![]()
![]()
![]()
|
طاها جونم ،در حال حاضر ۸ ماه و نیمه هستی .از کارات بگم که کامل غلط میزنی ،از هفته پیش هم خزیدن رو شروع کردی و الان هم میتونی حالت چهار دست و پا به خودت بگیری و خودت رو عقب و جلو میبری و یکقدم چهار دست و پا میری.با خزیدن هم همه جا خودت رو میکشی.سوار رورویک هم که میشی قشنگ راه میری.دیگه اینکه میتونی بشینی و یک دندون کوچولو هم از پایین در آوردی و دندون بالات هم در جال نیش زدنه.امروز هم اولین خرابکاریت رو کردی و تل ضحی رو که دیروز براش خریده بودم رو شکستی.
.با همون یه دندون هم حسابی خواهرات رو گاز میگیری.
.از غذایی هم اگه خوشت نیاد اصلا دهنت رو باز نمیکنی و من هر چی میخندونمت تا دهنت رو باز کنی با دهن بسته میخندی.دست دسی هم میکنی .دیشب تو خواب شروع کردی به دست دسی کردن.قربونت برم حتما خواب تولد میدیدی.حسابی هم بابایی شدی و تا بابا رو میبینی میخوای که بری بغلش.
![]() |


